تبليغاتX
دختری که آرزوهاش را به دست باد سپرد...

دختری که آرزوهاش را به دست باد سپرد...

آرزوهایم را دفن می کنم ...

لطیفه

ای روز ای مرده توی ستشویی می گوزه ۳تا زن پشت دربودن مرده می یاد بیرون میگه چقدر بیفرهنگن میگوزن اب نمیریزن.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 14:50  توسط سایه  | 

باورم کن من هنوز مترسک باغ جنونم
عمریه مسافریو من هنوز غرق سکونم
خیلی سخته,که بدونم نمی خوام اینجا بمونم
داغ میوه های نارس آتیش انداخته به جونم
دست تقدیر تورو برده,سرنوشتمو میدونم
تو میدونی جون باغ و باغبون بسته بجونم
اون کلاغی که میگفتی اوومده چشمامو برده
دگمه های پیرهنتو به تن جاده سپرده
دیگه این دل گله ها برتن تنهای من نیست
دل نبستنو نرفتن دیگه دریایی شدن نیست
تو بدون باز تو سرم رویای پوشالی زیاده
رسم زندگی همینه گاهی سخته گاهی ساده
کاوه یغمایی ;)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 18:51  توسط سایه  | 

بعضی وقتا ادما توی سختی های زندگی دنبال یه چترو سر پناه میگردن ولی وقتی که مشکل و سختی های زندگیشون تموم میشه به همون سرعتی که اومدن میرن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 18:32  توسط سایه  | 

 

مرا ببخش که هميشه مي گويم دوستت دارم

 مرا ببخش اگر مي بينم که نيستي و باز هم از آن چه نبايد ، مي گويم

 مرا ببخش اگر دل داده گي ات را براي خود مي خواهم

من آن يار بي غم نيستم



                   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 18:29  توسط سایه  |